+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 22:18 توسط topfriend |
هرچی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبهای بیقراری مال من
منم و حسرت با تو ما شدن
تویی و بدون من رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودم همه ی قصه همین بود
می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا
اما بیدارمو بی تو مثل تو تنهای تنها
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 18:57 توسط topfriend |
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 14:9 توسط topfriend |
توي زندون قلبت اينقدر شلوغ مي کنم و زنداني ها رو اذيت ميکنم تا مجبور بشي منو بندازي توي انفرادي قلبت من خوب مي دانم که سکوت ... چنان مرحمي است که به سادگي عبور ناشناخته ي من... به اوج مي برد و لبخند را در ميان اشکهايم هديه مي کند! ... و تو کاش مي دانستي که شادي ات... دنياي من است... و اندوهت... ويراني لحظه هايم! و او نيز هيچ نمي داند که چکونه در خنده هايش به اوج مي رسم... اما کاش مي توانستم نشانتان دهم که با هر نفسم... دانسته و يا ندانسته... مي پرستمت! دوست دارم ماهي به دريا گفت: « تو نمي توني اشک هاي منو ببيني، چون من توي آبم ... » دريا جواب داد: « اما من مي تونم اشک هاي تو رو حس کنم، چون تو توي قلب مني ... » زندگی گفت: که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگوید این دل من! عقل نالید :کجا حل شود این مشکل من؟ مرگ خندید: در این خانه ی ویرانه ی من
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 19:43 توسط topfriend |
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 14:33 توسط مجید |
تقدیم به خواهرم (د):داشتن تو, حتی برای لحظه ای, به تمام عمر بی کسی ام می ارزد. همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند. (و):وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد. (س):سر سپرده ی برق نگاه توام, لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی. (ت):تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم. (د):دوری از تو را باور ندارم حتی در رویا که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام. (ا):آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری ... (ر):رحم کن بر من دیوانه ی عاشق که تمامی وجودم را برای تو دادم.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 14:31 توسط مجید |
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 22:32 توسط topfriend |
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 22:5 توسط topfriend |
اگه کسي رو دوست داشته باشي ، نمي توني تو چشماش زل بزني ، نمي توني دوريش رو تحمل
کني ، نمي توني بهش بگي چقدر دوسش داري ، نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ، براي همينه كه عاشقا ديوونه مي شن... شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم...
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 19:43 توسط topfriend |
يک نصيحت: مواظب خودت باش! يک خواهش: اصلاً عوض نشو! يک آرزو: فراموشم نکن! يک دروغ: تورو دوست ندارم!!، يک حقيقت: دلم برات تنگ شده.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 14:50 توسط topfriend |
وقتی دل تنگ شدی وقتی چشات تر شدوقتی دیگه نبود کسی امید یا یه همنفسی بدون که
اینجا هست کسی که تو واسش همه کسی. وقتی دل تنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره،وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی ساکت شدی به یاد بیار کسی رو که به شنیدن صدای تومحتاجه.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 14:22 توسط topfriend |