منو ببخش
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعا ها بردن
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه 
که دوباره چشم من تو را ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا را دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی
به خدا نازدو چشماتو به دنیا نمیدم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه 
که دوباره چشم من تو را ببینه
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعا ها بردن
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه 
که دوباره چشم من تو را ببینه






واست دعا می کنم![]()
نفسم یه دنیا غم و غصه تو دلم جمع شده![]()
خیلی سخته![]()
زخم قدیمی دلت خوب می دونم که از چی بود
قشنگه من گریه نکن این شب بد رفتنیه
اشکاتو پاک کن که می خوام سر به تنه غم نباشه
الهی سایه ی چشات از سرمن کم نباشه

غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دوام بود قول ما جدا شدیم آخره کار
تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم 
با رفتنم از این دیار آرزوهامومی کشم
کوله بارم پر حسرت تو دلم یه دنیا درده
مثل آواره ای تنهام تو خیابونی که سرده
تا خیالت به سرم می زنه گریم می گیره
آروم آروم دل تنگم داره بی تو می میره
گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم
بی تو اینجا را نمی خوام میرمو بر نمی گردم 

حالا که دل اسیره بذار برات بمیره
خدای آسمونا تو را ازم نگیره
خدا نکنه نباشی حتی واسه یه لحظه
که بی تو زنده بودن شكنجس مرگه
دل تنگمو بی تو بی قرارم
بی تو دیگه رفیقی ندارم
پرپر میشم روزی که جدا شی
میمیرم شبی که نباشی
سخته آخه دوری تو برام
من بعد تو خودمو نمی خوام
لالاییهات نغمه ی شبونه
تا زنده ام عاشقت میمونم
شبه دلم گرفته
بیا پیشم دوباره
بیا به خلوت من سری بزن ستاره
تو که غریبه نیستی
ببین دستام چه سرده
بیا و خورشیدم باش
دلم هواتا کرده

من عشقــــت رو به همه دنیــــا نمی دم
حتی یــــــادت رو به کوه و دریـــا نمی دم
با تـــــو می مونــــم واســــــــه همیشـــه
اگه دنیــــا بخواد من و تـــو تنــها بمونیـم
واست می میرم ،جواب دنیـــــا رو می دم
با تو می مونم واسه همیشـــــــــــــه
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حك مي كنم
توي تنهائي هام فقط به تو فكر مي كنــــم
با تو مي مونم ، واســه هميشـــــــــــــــــه

از یاد نمی برم....
ازياد نمي برم تو را
و
عشق زيباي تو را
لحظه قشنگ دوست داشتن
و
به اوج رسيدن
خواستني و تمام نشدني
حالا اينجا کنار اين همه خاطرات باراني
تنها به تو مي گويم دوستت دارم
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 23:32 توسط topfriend
سالها بود مجنون در پی لیلی اش بود.زمین را می گشت ، آسمان را و کهکشان را
کفش هایی از آهن ساخته بود و لباسی از فولاد . روزها را روزه می گرفت و شبها ، پای پیاده به راه می افتاد . می پنداشت لیلی دور است .هر نسیمی را که بوی لیلی می داد ، دنبال می کرد و هر غباری که از کوی او بود پی می گرفت . هزاران سال است که او می رود . از زمین دل کنده و در پی معشوق است . همه می پندارند او دیوانه است . اما او تنها عاشق است . عاشقی غافل . او نمی داند لیلی همه جا با اوست . لیلی در نفسهای مجنون است . در کلامش و در قلبش . و مجنون نمی داند . نمی داند برای یافتن لیلی کفشهای آهنی و لباس فولادین لازم نیست . لیلی در وجود مجنون است . که اگر لیلی با مجنون نبود ، مجنون هم نبود . یاد قصه مادر بزرگم بخیر که میگفت یکی بود یکی نبود این دفعه هم غیر از خدا کسی نبود یه مجنون بود که از عشق لیلی قلبش گلستان و چشماش گریان بود نشسته بود کنار دیوار و چشمش رو دوخته بود به یه نقطه سیاه روی دیوار. مردم هم میگفتن بابا این دیوونست، نشسته اینجا داره به ديوار نگاه ميكنه. بالاخره يكي ازش پرسيد پسرجون چرا هر روز به اين نقطه نگاه ميكني؟؟ مجنون جواب داد يه روز ليلي داشت از اين كوچه رد ميشد تا چشـمش به من افتاد واسه اينكه صورتش رو نبينم و داغ دلم تازه نشه چشمش رو انداخت به اين نقطه سياه، چونكه نگاه ليـلي به اين نقطه افتاده منم هر روز واسه متبرك كردن چشمام به اين نقطه نگاه ميكنم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 21:22 توسط topfriend |
اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبها ستاره ها رو میشمارم اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم منو ببخش اگه برات سبدسبد گل میچینم منو ببخش اگه شبها فقط تو رو خواب میبینم منو ببخش اگه تو می سپارمت دست خدا اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم منو ببخش اگه فقط میخوام باشی مال خودم ببخش اگه خیلی کمم ولی زیادی عاشقت شدم 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 22:40 توسط topfriend |
بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم لبخند هميشه راز خوشبختي نيست دور از تو همدرد شقایق باشم همزاده ی آه و داغ و هق هق باشم مهریست که تقدیر به قلبم زده است!!!... تا لحظه ی مرگ باید عاشق باشم!!! گر نيايی تا قيامت انتظارت می کشم منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم ناز چندين ساله ی چشم خمارت می کشم تا نفس باقيست اينجا انتظارت می کشم


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 18:20 توسط topfriend |
خدایا به من زیستی عطا کن
که در لحظه ی مرگم بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم اما آنچنان
که تو دوست می داری خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز چگونه مردن را خود
خواهم
آموخت خدایا رحمتی کن تا ایمان برایم نان و نام
نیاورد. قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمان افکنم
تا از آن
ها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند خدایا به هر کس که دوست
می داری
بیاموز که
عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس که دوست تر می
داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است
خداوندا در این سکوت و تنهایی بار دیگر
به تو پناه آورده ام تا پناهگاهم
شوی، می
دانم اگر رحمتی باشد از توست
و اگر عشقی باشد باز هم از توست. ای بخشنده ترین و مهربان ترین، با
تمام وجود می پرستمت و
عاشقانه نام مقدست را بر زبان می آورم. تویی که معنای واقعی
عشقی... 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 22:28 توسط topfriend |
راز اول عشق
راز عشق در تواضع است . این صفت نشانه ی تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده ی احساس وتفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند ، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد
راز دوم عشق
راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیرند،اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد
راز سوم عشق
راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد . عشقي كه آزادانه هديه نشود ، اسارت است
راز چهارم عشق
راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ با محبت تزيين كنيد . بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه بكار كه زيبايي برويد . ضمنا" فراموش نكن كه باغ را بايد هرس كرد ، مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرزه ي عادت ها شود .براي آنكه عشق همواره با طراوت بماند ، بايد به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد
راز پنجم عشق
راز عشق در خوش مشربي است . شوخي با ديگران را فراموش نكن ، در ضمن مراقب شوخي ها هم باش . شوخي ناپسند نكن . شوخي بايد از روي حسن نيت باشد ، نه نيشدار
راز ششم عشق
راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگيت را خوشحال كند ، كاري مثل دادن هديه اي كوچك ، تحسين ،لبخندي از روي محبت . نگذار كه جويبار محبت تان از كمي باران ، بخشكد
راز هفتم عشق
راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ، يعني تفكر را از ياد نبري . آيا يك رابطه ي دراز مدت ، مهمتر از اختلافات كوچك و زود گذر نيست ؟

هفت شهر عشق عبارتنداز:
شهر اول:نگاه و دلربایی...
شهر دوم:دیدار و آشنایی...
شهر سوم:روزهای شیرین و طلایی...
شهر چهارم:بهانه فکر جدایی...
شهر پنجم:بی وفایی...
شهر ششم:دوری و بی اعتنایی...
شهر هفتم:اشک آه تنهایی...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 17:52 توسط topfriend |
هرشنبه مي خوانمت به جان تا اجابتم كني، خداي آسمان ها وزمين ، يارَبَّ العالَمين با خود تكرارمي كنم يك شنبه ها عظمتت را ، ياذَالجَلالِ وَالاِكرام همه دوشنبه هايم بوي نذر و نياز و حاجت گرفته است ، يا قاضِيَ الحاجات سه شنبه شد، رحم كن بر من كمترين كه زير سايه رحمتت آسوده ام ، يااَرحَمَ الرََّاحِمين يا خدا به چهارشنبه هايت سوگند كه زنده به ذكر نام و ياد توام ، ياحَيَّ يا قَيّوم يا صاحب حق، پنج شنبه رسيد و نبض هفته ام درانتظار فردا مي زند ، لااِلهَ الااللّهُ المَلِكُ الحَقُُّ المُبين و جمعه ها فقط زمزمه می کنم اَللهُمَّ صَلي عَلي مُحَمَّدٍوَآلِ مُحَمَّدٍوَعَجل فَرَجَهُم رمضان آمد!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:35 توسط topfriend |
بوسه اسم است...........چون عمومی است
بوسه
فعل
است............چون هم لازم است هم متعدی بوسه
حرف تعجب
است............چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مبهوت می کند بوسه
ضمير
است...........چون از قيد انسان خرج نيست بوسه حرف ربط است..............چون۲ نفر رابه هم وصل
ميكند
+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:55 توسط topfriend |
اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود تنهام گذاشتو رفت از کنارم از درد دوریش من بی قرارم خیال می کردم پیشم می مونه ترانه ی عشق واسم می خونه خیال می کردم یه هم زبونه نمیدونستم نا مهربونه با اینکه رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم می سوزم فکرو خیالش همش باهامه هر جا که می رم جلو چشامه دلم می خواد تا دووم بیارم رو درد دوریش مرهم بذارم اما نمیشه راهی ندارم نمی تونم من طاقت بیارم
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:0 توسط topfriend |