+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 14:33 توسط مجید |
تقدیم به خواهرم (د):داشتن تو, حتی برای لحظه ای, به تمام عمر بی کسی ام می ارزد. همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند. (و):وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد. (س):سر سپرده ی برق نگاه توام, لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی. (ت):تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم. (د):دوری از تو را باور ندارم حتی در رویا که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام. (ا):آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری ... (ر):رحم کن بر من دیوانه ی عاشق که تمامی وجودم را برای تو دادم.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 14:31 توسط مجید |
سلام به همگی دوستان و عزیزان و مخصوصا مدیر این وب که اجازه فرمودند بنده هم به نحو خودم مطالب رو برای شما بنویسم
اینم اولین پست من تقدیم به همتون
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 9:25 توسط مجید |