سلام عزیزم.
حالا که دارم از چکه های کوچیک اشک واسه کلمه های آشفته ی ذهنم یه چیزی شبیه قایق می سازم ،این جا شبه. آره عزیزم ، یه شب بهاری کوتاه ، اما همه خواب خواب نیستن، یکی شاید مثل من داره واسه یکی مثل تو یه چیزایی می نویسه که می دونه همیشه بی پاسخ باقی می مونن . شایدم یکی یه عکس قشنگ گذاشته کنارشو ، داره باهاش درددل می کنه ، گاهی عکسو می ذاره رو قلبش ، گاهی ام رو چشاش ، رو مژه های خیس و بارون خوردش ، یه وقتم براش شعر می خونه . بی پرده بگم داره با عکس زندگی می کنه . ببخش حالا دیگه از تو واسه خودت می نویسم ، راستش دوریت بدجوری دیوونم کرده ، عکست افتاده تو حوض خاطره هام که انگار داره از تو آب صاف و شفافش باهام حرف می زنه . بالاخره اینجوری برات بگم سایه ی لطفت افتاده رو تمام زندگیم . خلاصه هنوزم یه نگاهتو با هزارتا دنیا عوض نمی کنم ، دلم می خواد زمین و آسمون آواره بشن رو آرزوهام ، اما نگاه قشنگت تو مسیر زندگی یه خراش کوچیک برنداره . واست یه آسمون کبوتر ،از اونا که چون عاشقن هرچی آزادشون کنی بازم بر می گردن ، می فرستم . اینم دردو دلای دلم . دلم می خواست خودش فوران کنه که کرد. می سپارمت به دست اونی که مارو عاشق رهامون کرد . I LOVE YOU FOR EVER

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:39 توسط topfriend |